تبليغاتX
هر سال، سال کوروش بزرگ  هر سال، سال کوروش بزرگ تاریخ ایران باستان
 
ایران باستان_حمله ی اعراب_زرتشت
 
 

در قرون گذشته مشرق زمین، ایران تنها كشوری بود كه در نظام تعلیم و تربیت خود بیشترین اولویت را به ورزش و تربیت بدنی اختصاص داده بود. در حالی كه در همان زمان سایر كشورها به ورزش و تربیت بدنی توجه چندانی نداشتند، ایرانیان به اهمیت و ارزش توانایی و سلامت بدن به عنوان یكی از عوامل بسیار مهم در ایجاد ارتشی سلحشور و پیروز پی برده بودند.
در مقاله زیر خلاصه ای از اهمیت و نقش ورزش در نظام آموزش ایران باستان را از نظرمی گذرانید.تلاش برای حفظ مرز وبوم ایران بر اساس تعالیم زرتشت كه به عنوان سرزمین مقدس نامیده شده است و نیز میل به كشور گشایی و تسخیر سرزمین های مجاور ایجاب می كرد كه جوانان از آموزش های نظامی منظمی كه پایه و اساس آن ورزش و تربیت بدنی بود برخوردار شوند. در حقیقت برنامه آموزش نظامی بسیاری از جوانان به مهارت های بدنی و قوای جسمانی محدود می شد تا بتوانند ویژگی های لازم یك سرباز خوب و شایسته را بدست آورند
.
در مجموع، آموزش و پرورش فرزندان جامعه ایران باستان- و در مواردی فرزندان طبقه اعیان و شاهزادگان- تقریباً به روی تربیت بدنی متمركز می شد و آن هم با توجه به اهداف نظامی شكل می گرفت. بدین تربیت كودكان تا هفت سالگی زیر نظر مادران پرورش می یافتند. سپس پسران در هفت سالگی تحصیلات رسمی خود را آغاز می كردند و از همان هنگام رسماً متعلق به كشور شناخته می شدند و تا سن پانزده سالگی به آموختن فنون نظامی مشغول بودند. این افراد از سن پانزده سالگی، خدمت در ارتش را شروع می كردند و تا پنجاه سالگی همچنان به عنوان عضو رسمی ارتش در خدمت باقی می ماندند. به روایت هرودوت، فرزندان طبقه اشراف و اعیان و شاهزادگان تا۲۰ سالگی به تحصیل ادامه می دادند و برای فرماندهی سپاه و حكمرانی و دادرسی آماده می شدند. این نوع آموزش در تاریخ تعلیم و تربیت، نخستین نمونه كنترل آموزشی و پرورشی به وسیله دولت است كه برای هدفی خاص- كه در آن زمان عبارت بود از حفظ قدرت و عظمت كشور- صورت گرفته است. بنابر آنچه گفته شد برنامه های تربیت بدنی بیشتر به آماده سازی جوانان برای جنگهای احتمالی اختصاص یافته بود. هرودوت مورخ مشهور یونانی می نویسد: ایرانیان از۵ سالگی تا۲۰ سالگی سه چیز را می آموختند
:
۱- سواركاری ۲- كمانداری (تیراندازی) ۳- راستگویی
.
جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و نیزه آغاز می كردند. مقاومت با غذای اندك، تحمل گرما و سرمای شدید، پیاده روی های طولانی، عبور از رودخانه بدون تر شدن سلاحها و خواب در هوای آزاد از جمله تمرین های آنان بود. سوار كاری و شكار نیز دو فعالیت رایج بود. جستن بر روی اسب و پرش از روی اسب در حال دویدن (تمرین سرعت و چالاكی) از ویژگی های سواركاران سواره نظام ایران بود
.
▪اسب سواری: ایرانیان عهد باستان دلبستگی زیادی به اسب داشتند و این موجود را عضو خانواده خود می پنداشتند و به هنگام نیایش برای اسب نیز مانند سایر اعضای خانواده خود دعا می كردند. اهمیت اسب در زندگی مردم ایران باستان چنان بوده است كه نام بسیاری از سلاطین نامدار با كلمه اسب تركیب یافته بود. مانند لهر اسب (اسب تندرو) تهماسب (دارنده اسب زورمند) و ارجاست (دارنده اسب با ارج
).
اختراع اولین ابزارهای سواركاری مانند دهنه، نعل، زین و ركاب به ایرانیان نسبت داده شده است. همچنین ارابه رانی در ایران باستان قسمت مهمی از برنامه جشن مهرگان بود كه به افتخار مهر، فرشته روشنایی برگزار می شد. یونانیان این مسابقه را از ایران و رومیان از یونانیان اقتباس كرده اند
.
▪تیراندازی: پس از آموزش اسب سواری، تعلیم تیراندازی و شكار آغاز می شد. كمان بلند و تیرهایی ساخته شده از نی و نیزه كوتاه جزو وسایل شكار و تیراندازی ایرانیان بود. در مورد آموختن تیراندازی و شكار به كودكان در شاهنامه سخن بسیار رفته است و از مهارت بهرام گور در تیراندازی، داستانهای شگفت انگیزی نقل شده است
.
▪چوگان بازی: یكی دیگر از برنامه های تربیت بدنی در ایران باستان بازی چوگان است كه ایرانیان آنرا ابداع كردند. كودكان پیاده و جوانان سوار بر اسب به بازی چوگان می پرداختند و بدان عشق می ورزیدند. بازی كریكت انگلیسی و گلف كه امروزه از ورزشهای متداول و پرطرفدار در سراسر دنیا هستند، برگرفته از بازی چوگان ایرانی است
.
▪شنا: از دیگر برنامه های با اهمیت ورزشی در ایران باستان تعلیم شنا به كودكان بود. شنا در نهرها و رودخانه ها آموزش داده می شد و این آموزش با هدف نظامی صورت می پذیرفت. به روایت استرابون ایرانیان به كودكان خود گذشتن از نهرها و رودخانه ها را بدون تر شدن سلاح و جامه آموزش می دادند
.
این نكته درخور توجه است كه ورزش و پرورش اندام از نظر فضایل اخلاقی نیز مورد توجه ایرانیان باستان قرار داشت و آنان عقیده داشتند كه ورزش علاوه بر تامین تندرستی و نیرومندی، پرورش دهنده فضایل صفات نیك همچون شجاعت، جوانمردی و فروتنی است. آنان تربیت بدنی را اساس نیرومندی دانسته و نیرومندی را برای دستگیری ناتوانان و نه برای زورگویی و ماجراجویی می خواستند تا بدان جا كه نیرومندی و پهلوانی را با جوانمردی و چشم پاكی و فروتنی و راستی و بسیاری دیگر از سجایای اخلاقی همراه می دانستند و ناتوانی و سستی را مایه ناراستی بر می شمردند. حماسه سرای بزرگ ایرانی، فردوسی طوسی كه داستانهای پهلوانی و حماسی ایران كهن را به شعر در آورده است. این عقیده ایرانیان دوره باستان را اینگونه بیان كرده است
:
ز نیرو بود مرد را راستی

ز سستی كژی زاید و كاستی

مقام پهلوانی در ایران باستان از اهمیت خاصی برخوردار بود. برای رسیدن به مقام پهلوانی علاوه بر مهارت در فنون شكار سوار كاری، تیراندازی و كشتی، برخورداری از سجایای اخلاقی مانند جوانمردی، شجاعت، بزرگواری و معرفت نیز لازم بود. پهلوانان كشور در هنگام صلح در مقام پهلوان و در هنگام جنگ از جمله سرداران سپاه بودند.

برگرفته از آفتاب

 
 
 |    نوشته شده توسط امیر
 
 
 

North Iran Map - Azerbaijan نقشه ایران شمالی

 

جعل گسترده تاریخ ایران در مناطق اران قفقاز ( جمهوری آذربایجان )

 اشاره

 درتاریخ 3/8/86 روزنامه روسی زبان اخو چاپ جمهوری آذربایجان مطلبی راتحت عنوان''عواقب مثبت معاهده ی گلستان" به چاپ رساند كه درآن با اشاره به مصاحبه پرفسور الداراسماعیل اف كارشناس سیاسی ؛ محقق تاریخ ورئیس مجمع اجتماعی در راه جامعه شهروندی مطالبی خلاف واقع و تحریف شده پیرامون عهد نامه گلستان مطرح گردیده است .از آنجا كه برخی روزنامه های جمهوری آذربایجان و حتی مقامات این کشور تازه استقلال یافته مرتكب چنین تحریفاتی می شوند مناسب دیدم مطالبی را پیرامون نظریات پرفسور الدار اسماعیل اف مطرح نمایم . امید كه در تنویر افكار عمومی مردم مسلمان آذربایجان مفید واقع گردد. این منطقه ایرانی الاصل که چند سالی است به نام ایران شمالی شناخته می شود امروزه پایگاه امنی برای گروهک های پانترکیسم و نیروهای جاسوسی اسرائیل و آمریکا بر ضد ایران شده است . صعه صدر ملت ایران و احترام به استقلال جعلی آنان گویا نتیجه عکس داده است . از این روی چند سالی که تلاش برای الحاق مجدد این منطقه به خاک ایران آغاز شده است .

 مقدمه

در ابتدا به منظور آشنایی مخاطبین محترم با موضوع مورد بحث چكیده نظریات مطرح شده توسط پرفسور الدار اسماعیل اف درچند بند ذكر می گردد:

1-‹‹ معاهده گلستان بطوركلی برای مردم آذربایجان عواقبی منفی داشت زیراآذربایجان در واقع به دو قسمت بین دو امپراطوری روسیه و پرشیا (ایران) تقسیم گردیده است .››

 2-‹‹معاهده گلستان سر نوشت كنونی آذربایجان كنونی را بنیان گذاشت و آذربایجان در سال 1918 در اراضی تحت سلطه روسیه دولت خود را تاسیس نمود .››

3-‹‹ اگر آذربایجان شمالی نیز مانند آذربایجان جنوبی در تركیب پرشیا باقی می ماند ما اكنون در كشور مستقل زند گی نمی كردیم از این لحاظ ما می توانیم تا حدودی در باره نتایج مثبت معاهده گلستان نیز بحث كنیم .››

4- ‹‹ الحاق آذربایجان شمالی به روسیه سر آغاز ورود آذربایجان به سیستم تمدن اوروسیایی و سپس اروپایی نیز بوده است . صرفا در نتیجه آن است كه امروز آذربایجان در شورای اروپا تلاش می كند و درباره عضویت پیمان نظامی ناتو نیز می اندیشد .››

5- ‹‹ در حال حاضر دولت آذربایجان ادعای متحد شدن مجدد آذربایجان شمالی و جنوبی راندارد ولی این ایده قابلیت ادامه حیات دارد.››(1)

اكنون كه چكیده اظهارات چاپ شده در روزنامه اخو مطرح گردید مطا لبی را به صورت اختصار بیان می نمائیم :

 بی شك اگر كسی آشنایی چندانی با تاریخ و جغرافیای منطقه نداشته باشد و مطالب فوق را از فردی كه پروفسور نامیده می شود ؛ بشنود چنین احساس می كند كه در روزگار گذشته منطقه وسیعی به نام آذربایجان در دو سوی رود ارس وجود داشته كه حكومتی مستقل داشته و بر سر آن بین دو كشور ایران و روسیه جنگ رخ داده و عاقبت دو كشور با انعقاد قرار دادی بنام گلستان با تقسیم آن سرزمین به دو قسمت شمالی و جنوبی موافقت نموده اند كه قسمت جنوبی آن در ایران و قسمت شمالی در مالكیت روسیه قرار گرفته و اكنون قسمت واقع شده در مالكیت روسیه ؛ استقلال خود را باز یافته و در تلاش برای استقلال قسمت جنوبی می باشند .

اما آنانی كه با تاریخ و جغرافیای این منطقه حداقل آشنایی را را دارند نیك می دانند آنچه گفته شد صرفا اوهامی است كه به منظور تحریف اندیشه ملی شیعیان آن سوی ارس ترویج می گردند چراكه مروجان این مطالب بی اساس به خوبی از پیشینه و هویت ایرانی مردم این جمهوری آگاهی دارند و از تمایل مردم آن سامان به ایران بی اطلاع نیستند .

در این مقال سعی بر آنست در قالب دو بخش با استفاده از منابع معتبر تاریخی و آراء جغرافیدانان و مورخان بزرگ و نیز با استناد به واقعیتهای سیاسی موجود  وهمچنین دلایل عقلی دو تحریف اساسی نشریات جمهوری آذربایجان مبنی بر غیر ایرانی معرفی كردن سرزمینهای منتزع شده ازایران در جریان قراردادهای گلستان و تركمنچای و نیز آذربایجان نامیدن سرزمینهای شمال ارس مورد بررسی قرار گرفته و تاریخ آنگونه كه هست بازگو گردد نه آن گو كه مصالح برخی افراد و جریانات معلوم الحال ایجاب می نماید ؛ ناگفته نماند در این وادی اندیشمندان بزرگی قلم فرسایی كرده اند و آثار مستدل زیادی در این خصوص وجود دارد كه در نوشته پیش رو نیز استفاده وافری از آنها به عمل آمده است لیكن استمرار حركتهای غیر مسئولانه در جهت تحریف تاریخ در نشریات جمهوری آذربایجان ،حقیررا به نگارش این مقال وادار نمود .

 

بخش اول : اثبات ایرانی بودن سرزمینهای جدا شده از ایران در جریان قراردادهای گلستان و تركمنچای

 

الف) دلایل تاریخی

در قرن نوزدهم میلادی دو دولت انگلیس وروس با توافقی نا نوشته ،هر كدام بخش هایی از سرزمین ایران بزرگ را كه از حدود 2500 سال قبل از آن تحت حكومتی واحد به نام هخامنشیان شكل گرفته بود از ایران جدا نمودند و زیانهای بسیاری بر ملت ایران وارد ساختند . با از بین رفتن حكومت شیعی مذهب صفویه كه اولین سلسله حكومتی قدرتمند پس از حمله مغولان به ایران بزرگ بود و با روی كار آمدن سلسله های افشاریه و زندیه اقتدار حكومت ایران دراداره قفقاز ضعیف گردید و روسها توانستند در اجرای آرمانهای دیرین و بلند پروازانه پادشاهان گذشته خود مخصوصا پتر كبیر كه در قالب وصیتنامه ای بر تضعیف هر چه بیشتر ایران جهت تجزیه آن و دستیابی هر چه سریع تر به آبهای گرم خلیج فارس به عنوان هدفی مهم یاد كرده بود جامه عمل بپوشانند وبا تحمیل جنگهای دراز مدت و فرسایشی ودر نهایت با انعقاد دو عهدنامه گلستان و تركمنچای مبادرت به جداسازی سرزمینهای ایرانی قفقاز از وطن اصلی خویش نمایند .

مالكیت ایران بر سرزمینهای جدا شده از كشور ایران بزرگ به موجب قرادادهای گلستان و تركمنچای مساله ای نیست كه بتوان آن را انكار نمود ؛در اینجا به عنوان نمونه  تنها به یك دلیل تاریخی اشاره می نمائیم : دانشمند و جهانگرد معروف ابو عبدالله بشاری مقدسی در كتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم كه در نیمه دوم قرن چهارم هجری به رشته تحریر در آمده است كشور بزرگ ایران را به هشت اقلیم بخش كرده و یكی از اقلیمها را چنین معرفی می كند : ‹‹ آ ران (در ادامه در خصوص این اصطلاح توضیح داده خواهد شد) سرزمینی است جزیره مانند میانه دریای خزر ( مازندران) ،و رود ارس نهر الملك (رود كر) از طول آن را قطع می كند . مركز آن بر دعه است و شهرهای آن عبارتند از تفلیس ،قلعه ،ختان ، شمكور(شامخور) جنزه (گنجه )، بردیج ، شماخی ،شیروان،باكویه (باكو)، شابران، دربند ،قبله، شكی وملاز گرد (بلاش كرت).››(2)

همانطور كه ملاحضه می گردد اكثر شهرهایی كه توسط این جهانگرد معروف به عنوان شهرهایی از یك اقلیم ایرانی از آنها نام برده شده است به موجب عهدنامه گلستان در سال 1813 میلادی از ایران جدا گردیده است .

 چنانچه بخواهیم دلایل تاریخی دیگری دراین خصوص ارائه دهیم شاید لازم باشد مبادرت به تحریر كتاب قطوری نمائیم؛ لذا مطالعه بیشتردر این خصوص را به عهد ه مخاطبین محترم واگذارمی نماییم (3)

 

ب) واقعیت های سیاسی موجود

 در سال 1918 (1297 شمسی) هنگامی كه عمر حكومت تزاری پایان یافت و حكومتی با نام جمهوری مستقل آذربایجان در ایالت آران وشروان تشكیل شد زمانی كه گروهی از تهران برای پی ریزی روابط روانه باكو شد ند بسیاری از دولتمردان و چهره های متنفذ جمهوری نو پا پیشنهاد كردند كه این كشور به صورت كنفدراسیون در تركیب جغرافیای سیاسی ایران قرار گیرد كه این مساله نشان از سابقه طولانی مدت این نواحی به ایران بزرگ حكایت دارد .

در طی جنگ جهانی اول ، مردم نخجوان با امضاء توماری از ایران خواستند كه نخجوان به ایران ملحق گردد كه این مورد نیز نشان دهنده تجربه زندگی اهالی آن دیار در سایه حكومت ایران قبل از اشغال روسیه می باشد.

پس از جنگهای ایران و روس ، مسلمانان قفقاز آرزو داشتند به ایران بپیوندند و در جمع خانواده قدیم خویش زندگی كنند . به همین منظور در جریان نهضت مشروطیت در ایران شور و شعفی فوق العاده ابراز داشتند ؛ متفكران ،شاعران و نویسندگان قفقازی گرایشی فراوان نسبت به مشروطیت از خود نشان دادند و حتی گروهی از رزمندگان پای در میدان نبرد گذاردند و با مستبدان به پیكار برخاستند كه متاسفانه با شكست نهضت مشروطیت آرزوی آنان در خصوص پیوستن مجدد به ایران بر آورده نشد.

پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال1991 و استقلال جمهوری آذربایجان ، اهالی جمهوری آذربایجان مخصوصا مردم سا كن در سرزمینهای هم مرز با جمهوری اسلامی ایران تلاشهایی را برای پیوستن به ایران از خود نشان دادند .

 بعد از گذشت نزدیك به دو قرن از جدایی سرزمینهای ایرانی قفقاز از ایران بزرگ و تلاش روسها در ادوار مختلف استیلاء بر آن سرزمینها جهت زدودن آثار تمدن ایرانی و همچنین علی رغم تلاشهای صورت گرفته بعد از استقلال از اتحاد جماهیرشوروی در جمهوری آذربایجان جهت تحریف تاریخ و به فراموشی سپردن هویت ایرانی مردمان این سرزمین ؛ هنوز می توان آثاری از هویت و فرهنگ و حتی معماری ایرانی را در جمهوری آذربایجان مشاهده نمود .

 

ج) دلایل عقلی

 فصل سوم عهدنامه تحمیلی گلستان كه در سال 1813 م پس ازجنگهای دوره اول روسیه علیه ایران بین دو كشورمنعقد گردیده است چنین است : ‹‹ اعلیحضرت قدر قدرت ، پادشاه اعظم كل ممالك ایران به جهت ثبوت دوستی و وفاقی كه به اعلیحضرت خورشید مرتبت امپراطور كل ممالك روسیه دارند به این صلحنامه به عوض خود و ولیعهد ان عظام تخت شاهانه ایران ، ولایات طالش را با خاكی كه الان در تصرف دولت روسیه است و تمامی داغستان و گرجستان و محال شوره گل و آچوق باشی و گروزیه و منگریل و آبخاز و تامامی اولكا و اراضی كه در میانه قفقاز و سرحدات معینه الحالیه بود و نیز آنچه از اراضی الی كنار دریای خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالك ایمپریه روسیه می دانند .››

به موجب این فصل از عهد نامه گلستان مناطق عمده ای شامل گرجستان ،ولایات ساحلی دریای سیاه ،باكو، دربند ،شیروان،قره باغ ،شكی ، گنجه ،مغان و قسمت علیای طالش از ایران منتزع گردیده است .

همانطور كه از سیاق فصل سوم بر می آید مناطق مندرجه دراین قسمت جزء مملكت ایران محسوب می گردید كه از ایران جدا شده است دلیل این گفته اینكه اگر امپراطوری قدرتمند روسیه در زمان انعقاد عهد نامه مناطق فوق را جزء خاك كشور ایران نمی دانست چه نیازی به انعقاد قرارداد و گرفتن تائیدیه مبنی برواگذاری این سرزمینها از دولت تضعیف شده ایران آن زمان داشت ؟آیا این مطلب به تنهایی نمی تواند حاكی از ایرانی بودن سرزمینهای فوق الذكر باشد ؟

مطلب دیگر اینكه اگر انعقاد عهدنامه گلستان ،طبق ادعای پرفسور الدار اسماعیل اف و سایر همفكرانش به منظور تقسیم سرزمینی به نام آذربایجان به دوقسمت جنوبی و شمالی بوده كه قسمت جنوبی آن به ایران واگذار شده است چرا در این قرار داد به این موضوع اشاره نشده است ؟ اگرعهدنامه گلستان ، قرار دادی برای تقسیم خاك آذربایجان بین ایران و روسیه بوده است چرا در این قرار داد هیچ اشاره ای به سهم ایران نگردیده است ؟

 

بخش دوم ) اختصاص اصطلاح آذربایجان به سرزمینهای جنوب ارس

آنچه در بالا مذكور افتاد در جهت اثبات ایرانی بودن سرزمینهای واگذارشده به روسیه به موجب قرادادهای گلستان و تركمنچای بود كه برخی مورخین جمهوری آذربایجان در تلاشند این موضوع راكه از بدیهیات تاریخ منطقه می باشد در پرده شك و ابهام قرار دهند .

تحریف دیگری كه پرفسور الدار اسماعیل اف و سایرهمفكرانش مرتكب آن می شوند اینكه نام سرزمینهای جداشده از ایران را در راستای اهداف موهوم خود عوض می كنند وبه جای نام واقعی آن سرزمینها ازاصطلاح غیر واقعی آذربایجان شمالی استفاده می كنند؛ كه در این بخش دلایلی در خصوص اختصاص اصطلاح آذربایجان به سرزمینهای جنوب ارس (آذربایجان ایران)ارائه خواهد شد.

 

دلایل تاریخی:

  در منابع معتبر تاریخی و آراء جغرافیدانان و مورخان بزرگ یك مساله مشخص و مبرهن است و آن اینكه سرزمینهای شمال ارس تحت عنوان آلبانیا غیر از آذربایجان بوده است و آذربایجان صرفا به سرزمینهای جنوب ارس اطلاق می گردیده است .

استرابون مورخ و جغرافی نگار معروف چنین می نویسد : ‹‹ آلبانیا سر زمینی است كه از جنوب رشته كوههای قفقاز تا رود كر و از دریای خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب سرزمین ماد آترو پاتن محدود است .››(4)

از این نوشته یك نكته مسلم می گردد و آن اینكه آلبانیای قفقاز عنوان آذربایگان (آذربایجان) نداشته و با آن نیز یكی نبوده است .
اصطلاح آلبانیای قفقاز در نوشته های جغرافی نگاران مختلف به شكلهای مختلف آمده است،مورخان و جغرافی نگاران یونانی و بیزانسی این سرزمین را آلبانیا ، جغرافی نگاران ارمنی نام این سرزمین را آغوان و آلران و جغرافی نگاران مسلمان نام آن را الران و اران نامیده اند .

اصطخری كه از جهانگردان قرنهای سوم و چهارم هجری بود و در سال 346هجری در گذشت به هنگام یاد كردن از آذربایجان و آران آنها را جدا گانه نام می برد و در كتاب خود با موضوع المسالك و الممالك بخشی را با عنوان ‹‹ صورت ارمنیه ،اران و آذربیجان ››آورده است .او نیز همانند مورخان وجغرافی نگاران دیگر از قبیل مقدسی ،ابن حوقل و ابن فقیه اران را از آذربایجان جدا می داند و شهرهای آران را چنین می نامد ‹‹بیلقان، ورثان ،بردیج ، (برزنج)، شماخی ، شیروان ، آبخاز ، شابران ،قبله ، شكی ، گنجه ، شمكورا››(5)

یاقوت حموی كه در قرن هفتم هجری زندگی می كرده است در كتاب معجم البلدان در خصوص اران چنین نوشته است : ‹‹ اران نامی است ایرانی ،دارای سرزمینی فراخ و شهرهای بسیار كه یكی از آنها جنزه است و این همان است كه مردم آن را گنجه گویند و بردعه و شمكور و بیلقان (از شهرهای دیگر اران است) و میان آذربایجان و اران رودی است كه آن را ارس گویند آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده است از اران و آنچه در جنوب قرار گرفته از آذربایجان است .(6)

استاد بارتولد دانشمند روس كه مدتی ازعمرش را در وزارت امور خارجه روسیه و خدمت در كارهای سیاسی گذراند به صراحت این نكته را بیان داشته است كه نام و عنوان آذربایجان قفقاز تنها پس از انقلاب ( مراد انقلاب روسیه در سال 1917 می باشد )به كار گرفته شده است.

هچنین ایشان پیرامون علت گذاردن نام آذربایجان بر قفقاز چنین می نویسد : ‹‹ نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد كه گمان می رفت با برقراری جمهوری آذربایجان ؛ آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یكی شوند ».(7)

 

دلایل سیاسی :

 بعد از آنکه در سال 1828 م عهدنامه ترکمنچای بین دو دولت روسیه و ایران منعقد گردید و به موجب آن سراسر سرزمینهای قفقاز که تا آن زمان تحت حاکمیت ایران بود به روسیه واگذار گردید ، مردم مسلمان قفقاز از نتایج جنگهای ایران و روس ناخرسند گردیده و با توجه به شرایط داخلی ایران و ضعفی که در آن زمان بر ایران مستولی گردیده بود از حمایت و پشتیبانی ایران ناامید گردیده و بنا به دلایل مذهبی به امپراطوری روسیه که از دول قدرتمند آن روزگار بود روی آوردند .

 با شروع قرن بیستم دو تفکر « وحدت اسلام» و « وحدت ترکان » در امپراطوری عثمانی تقویت گردید ؛ دولت عثمانی که دولتی ترک زبان بود و داعیه رهبری بر جهان اسلام را داشت دو تفکر و جریان فوق را بصورت توامان در اختیار گرفت و مردم قفقاز نیز که از لحاظ دین و زبان تجانس بیشتری با دولت عثمانی داشتند و از فرمانبری روسها بسیار ناراحت بودند ؛ به این دولت متمایل شدند ؛ نمونه نارضایتی مردم قفقاز از فرمانبری روسها را می توان در قیام مردم داغستان به رهبری شیخ شامل علیه ارتش روسیه مشاهده نمود که دهها سال به طول کشید و در نهایت با سر کوب ارتش روسیه به شکست انجامید . این قیام بیشتر رنگ و بوی مذهبی داشت لیکن قیامهای پس از آن جنبه مذهبی – سیاسی به خود گرفت . لازم به ذکر است این قیامها از طرف دولت عثمانی مورد حمایت قرار می گرفت .

در سال 1911 در باکو حزبی بنام « حزب اسلامی و دموکرات مساوات » تاسیس شد که هر دو جنبه مذهبی و سیاسی را در خود جمع کرده بود بنیانگذاران اصلی این حزب عبارت بودند از : محمد امین رسول زاده , شریف زاده , کاظم زاده که جملگی از طرف ترکان (دولت ترکیه ) حمایت می شدند . در دایره المعارف بزرگ شوروی به این موضوع چنین اشاره شده است : « برنامه حزب مذکور اتحاد کشورهای اسلامی تحت رهبری ترکیه بود »(8)

در ماه فوریه سال 1917 ؛ پس از پیروزی انفلاب روسیه و سقوط تزاریسم ؛سران حزب مساوات موافقت خود را با« جمهوری دموکراتیک روسیه » که پس از بر کناری امپراطور نیکلای دوم تزار روسیه , تاسیس یافته بود اعلام داشتند.

در سال 1917 کنگره مشترک « حزب اسلامی و دموکرات مساوات›› با « حزب فدرالیستهای ترک »بر گزار شد که نتیجه آن اتحاد دو حزب و بر گزیدن عنوان «حزب دمو کراتیک فدرالیستهای مساوات ترک» برای حزب نو پا بود .که این حزب بعد از این تاریخ ادعای استقلال آذربایجان (آران ) را مطرح نمود .پس از انقلاب اکتبر سال 1917 و کناره گیری روسیه از شرکت در جنگ جهانی , ترکان نفوذ خود را در قفقاز گسترش دادند وحزب مساوات كه در ابتدا به بلشویك های قفقاز نزدیك شده بودند به دلیل پیش آمدن برخی اختلافات با بلشویكها در تاریخ 27 ماه مه سال 1918 به نام « جمهوری آذربایجان » اعلام استقلال کردندو دولت مذکور در ماه ژوئن همان سال مقر خود را به شهر گنجه انتقال داد ؛ در 15 سپتامبر سال 1918 سپاهیان ترک به فرماندهی نوری پاشا شهر باکو را متصرف شد ند و دولت مساواتیان که از پشتیبانی ترکان برخوردار بودند به شهر باکو انتقال یافت . در این خصوص در دایره المعارف کوچک شوروی که به سال 1954 در شهر مسکو به چاپ رسید چنین نوشته شده است : « مساواتیا ن از ترکان پیروی می کردند ودولتی پان ترکیست بودند ».

در اکتبر سال 1918 سپاهیان ترک توسط سپاهیان انگلستان به فرماندهی ژنرال تومسون از شهر باکو بیرون رانده شدند ولی دولت آذربایجان که بوسیله مساواتیان تاسیس یافته بود همچنان به رسمیت شناخته شد و این موضوع واقعیتی ناگفته را تائید می كند كه چه بسا قرادادی نا نوشته بین دولت استعماری بریتانیا و حكومت نو پا در سرزمینهای قفقاز(مساواتیان) و جود داشته است ؟

این دولت، کمتر ازدو سال با عنوان دولت آذربایجان بر «آران و شیروان خکومت کرد و بالاخره در 28 آوریل 1920 ؛توسط واحد های ارتش سرخ ساقط گردید و بسیاری از سران حزب و دولت مورد بحث دستگیر و اعدام شدند . و بعد از آن در باکو و پیرامون آن حکومت شوروی اعلام شد . با این حال دولت جدید نیز نام آذربایجان را که مساواتیان(پان ترکیستها) بر سرزمین اران و شیروان نهاده بودند به نیت اینکه بتوانند از این مساله استفاده های سیاسی کنند ؛ نگه داشتند .

البته در خصوص تاسیس و سقوط دولت دو ساله جمهوری آذربایجان میتوان به نقش شخص استالین اشاره نمود او با نام ژوزف( یوسف)ویسارینویچ جوگاشویلی به دنیا آمد و در سال1922 به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس ازمرگ ولادیمیرایل یا نویچ ملقب به  لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی ( رهبر چكا) پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد.

استالین در مبارزه قدرت؛ با چراغ سبز نشان دادن به جریانهای استقلال طلبانه ؛ برای پیروزی بر تروتسکی که ازاعضای موثر در انقلاب 1917 روسیه و رقیب استالین بود تلاش کرد و به نظر می رسد دوستی او و محمد امین رسول زاده در تاسیس دولت مستقل آذربایجان تاثیرگذار بوده است . با این حال بعداز راحت شدن خیال استالین از حذف رقبا ؛در سقوط دولت آذربایجان توسط واحدهای ارتش سرخ نیز بی تاثیر نبوده است .او  از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۳ عضوی از شورای نظامی انقلابی محسوب می گردید .

در اینجا لازم است در خصوص بنیا نگذاراصلی ‹‹حزب اسلامی و دموكرات مساوات »كه بعدها با نام«حزب دمو کراتیک فدرالیستهای مساوات ترک» ادامه حیات داد توضیحاتی ارائه گرددتا روشن شود که انگیزه اصلی تاسیس این حزب که بعد ها منجر به اعلام استقلال بخش از سرزمین آران تحت عنوان جمهوری مسقل آذربایجان گردید چه بوده است .

محمد امین رسول زاده از بنیان گذاران جمهورى آذربایجان؛ در تاریخ ٣١ ژانویه ١٨٨٤ در منطقه "نوخان" (نزدیک باکو) بدنیا آمد. محمد امین تحصیلات اولیه خود را در مدرسه روس- مسلمان آغاز و سپس در "کالج حرفه‌اى" ( اکنون کالج نفت نامیده میشود ) ادامه داد.

رسول زاده در جریان انقلاب ١٩٠٥ روسیه در باکو، بهنگامى که پلیس در جستجوى استالین بعنوان یکى از محرکین اصلى شورش بود، جان او را نجات داد.

رسول زاده بعد از انقلاب فعالیت روزنامه نگارى خود را ادامه داد. اولین نمایشنامه معروف او بنام "نورى در تاریکى" در سال ١٩٠٨ در باکو روى صحنه رفت. در سال ١٩٠٩ براى شرکت در قیام ستارخان رهبر قیام مشروطه آذربایجان راهى ایران شد. زمانیکه در ایران بود روزنامه "ایران نو" ارگان حزب دموکرات ایران را تأسیس نمود. رسول زاده در سال ١٩١١ وقتى قشون روس وارد آذربایجان شد، راهى استامبول گردید، جائیکه آثار او در نشریات مختلف عثمانى منتشر میگردید. رسول زاده بدنبال عفو عمومى که به مناسبت ٣٠٠ مین سال تأسیس خاندان رومانف اعلام گردید به باکو باز گشت . رسول زاده در سال ١٩٢٠ بدنبال سقوط جمهورى آذربایجان دستگیر، ولى دوستى او با استالین سبب آزادى اش میشودو بالاخره در سال ١٩٥٥ در آنکارا وفات یافت .

رو شنفكران قفقاز بعد از قرار داد ترکمنچای و واگذاری سزمینهای ایرانی به روسها ؛عموما به دلیل نا رضایتی از سیطره روسها برسرزمین مادری خود و نیز به دلایل مذهبی به دو دسته تقسیم شدند ؛دسته ای با مشاهده وضع موجود در ایران و ضعف حاكم بر دستگاه حاكم آن زمان امید خود را نسبت به ایران از دست دادند و به تركیه متمایل شدند و گروه دیگر همچنان به بازگشت به دامان ایران بزرگ امیدوار بودند كه این گروه نیز به تدریج در اثر ضعف دولت قاجار و نفوذ هر چه بیشتر بیگانگان در كشور ایران به تركها روی آوردند و تركان نیز از این حادثه بهره برداری نمودند . محمد امین رسول زاده به عنوان یك روشنفكر قفقازی در ابتدا نجات سرزمین خود را در بازگشت سرزمینهای جدا شده به ایران می دانست لیكن بعدازتلاشهای فراوان كه نمونه آن باز گشت به ایران و مبارزه در جریان مشروطیت می باشد به دلیل عدم وصول به نتایج مورد نظر كه همان رهایی سرزمینهای مسلمان نشین قفقاز از سیطره روسها بود ؛ به تركیه روی آورد و درنهایت با خواست و درراستای سیاستهای تركیه در بخشی از سرزمین قفقاز كه تا آن زمان (1918 م) آران و شیروان خوانده می شد جمهوری آذربایجان را تاسیس نمود.

لازم به ذكراست كه تركان چند بار به آذربایجان (سرزمینهای شمال غرب ایران) حمله كرده بودند كه همواره با مقاومت اهالی این سرزمین مواجه گردیده و از نیل به هدف اساسی خود كه ضمیه نمودن سرزمین فوق به كشور شان در راستای سیاستهای پان تركیستی خود بود ؛باز مانده بودند از موقعیت به وجود آمده نهایت استفاده را كردند و تلاش نمودنداز احساسا ت استقلال طلبانه رسول زاده و سایرین در جهت اهداف خود استفاده نمایند به این صورت كه نخست قفقاز و آذربایجان را تحت عنوان ‹‹آذربایجان » در آورند و بعد ازآن سرزمین فوق را به خاك خود اضافه نمایند.كه البته در تكمیل نمودن برنامه خود ناكام ماندند چراكه مردم آذربایجان ایران در طول تاریخ به عنوان طلایه داران تمامیت ارضی و عزت كشور در راه حفظ یكپارچگی ایران از هیچ گونه فداكاری دریغ نكرده اند .

 

دلیل عقلی

 دلیل دیگری كه در جهت اثبات خلاف واقع بودن اظهارات چاپ شده در روزنامه اخو می توان عنوان كرد اینكه در جلد اول دایره المعارف جغرافیایی اتحاد جماهیر شوروی مساحت سرزمینی كه امروزه آذربایجان شمالی نامیده می گردد 86600 كیلومتر مربع آمده است . در همان صفحه مساحت آذربایجان ایران نیز بیش از صد هزار كیلومتر مربع قید گردیده است ؛ بحث اینجاست كه هر گاه شمال رود ارس آذربایجان نام داشت آنگاه در دایره المعارف روسیه تزاری كه اواخر سده نوزدهم میلادی انتشار یافته بود بایستی مجموع مساحت آذربایجان بایستی بیش از 186600كیلومتر مربع می بود در حالی كه در در دایره المعارف اخیر الذكر مساحت سرزمین آذربایجان 104840 كیلومتر مربع آمده است(9)

 

جمع بندی :

در این مقال سعی گردید دو بر داشت غیر واقعی برخی نشریات جمهوری آذربایجان از قرار داد گلستان و تركمنچای عنوان گردیده و غیر واقعی بودن آنها با استناد به وقایع تاریخی و نظریات دانشمندان مختلف مورد بررسی قرار گیرد ؛ نخست معلوم گردید سرزمینهایی كه به موجب دو عهدنامه اخیر الذكر به امپراطوری روس واگذار شده بخشی از قلمرو ایران بوده اند ؛ ثانیا ثابت گردید كه سرزمینهای شمال رود ارس تا قبل از سال 1918 عنوان آذربایجان نداشته است و نام آذربایجان را نخستین بار حزب مساوات به رهبری محمد امین رسول زاده برای سرزمینی با نام آران به كار برد ؛ مطالب دیگری هم كه پرفسور الدار اسماعیل اف در مصاحبه خود از آن یاد كرده بود هركدام جای بحث دارند از جمله اینكه اشاره ایشان به موضوع قابلیت ادامه داشتن ایده اتحاد آذربایجان شمالی و جنوبی با توجه به مطالب ارائه شده؛ موضوعی بی اساس بوده و مصداق بارز آب در هاون كوبیدن می باشد . همچنین اشاره ایشان به اینكه اكنون دولت حاكم بر آذربایجان ادعای اتحاد آذربایجان جنوبی و شمالی را ندارد با اقداماتی كه در كشور تحت حاكمیت دولت آذربایجان صورت می پذیرد مغایرت داشته و در واقع اقداماتی از قبیل چاپ اطلس جعلی (نقشه تاریخ آذربایجان ) ، چاپ و تدریس كتب درسی از قبیل كتاب آتا یوردو در مدارس آذربایجان و شركت عالیترین مقامات دولت آذربایجان در اجلاسهای ضد ایرانی و ... جملگی نشان از حمایت غیر مستقیم دولت آذربایجان از نظریات غیر واقعی بر خی نشریات آذربایجان می باشد ؛ البته برخی واقعیتهای موجود از قبیل نیاز آذربایجان به ایران در عرصه های مختلف ؛ دولتمردان جمهوری آذربایجان را واداربه گسترش روابط همه جانبه با ایران نموده است ضمن اینكه بر خورد كریمانه دولت جمهوری اسلامی ایران از قبیل به رسمیت شناختن استقلال آذربایجان در اوایل استقلال و مطرح نكردن واقعیتهای تاریخی و كمكهای همه جانبه به دولت و ملت آذربایجان با عث گردیده دولت آذربایجان تا حدودی متوجه اشتباهات خود در اوایل استقلال گردیده و سعی در حبران گذشته بنماید .

در اینجا مناسب است صاد قانه مطلبی را با جناب پرفسور الدار اسماعیل اف و سایر دوستان همفكرش بیان نمایم؛ یقین داریم كه اگر ایشان در سایه تحقیق و پژوهش موفق به اخذ عالیترین درجه علمی شده باشند یقینا به خوبی از آنچه در تاریخ اتفاق افتاده است آگاهی دارند و میدانند آنچه می گویند چیزی جز ساخته ذهنشان نیست و حال با چه دلیلی سعی در كتمان حقایق می كنند خود بهتر می دانند به هر حال مناسب است ایشان به آثار مستند تاریخی از قبیل گلستان ارم که تالیف مورخ و مجتهد مشهور اهل باکو؛عباسقلی آقا باکیخاوف؛ می باشد و خود مولف شاهد انعقاد قرار داد گلستان بوده است مراجعه دیگری داشته باشند تا شاید حقایق تاریخی را آنگونه که اتفاق افتاده است در یابند .

خلاصه جای بسی افسوس است كه ذهن دانش آموزان و دانشجویان بی گناهی كه درطلب علم و دانش پای به مراكز علمی جمهوری آذربایجان می گذارند با این مطالب مخدو ش می گردد و آنان از دانستن حقیقت و آنچه بر نیاكان خود گذاشته است محروم می شوند . بی شك گناه این فاجعه كه می توان آن را جنایت علیه تاریخ نام نهاد بر گردن آنهایی است كه آگاهانه و بامقاصد دنیوی در صدد تحریف تاریخ هستند . البته علیرغم همه این اقدامات اكثریت مردم مسلمان و شیعه جمهوری آذربایجان ،سینه به سینه تاریخ حقیقی را به همدیگر منتقل می كنند و این را می توان از علاقه قلبی آنان به ایران دریافت ، آنان هنوزهم كه سالهای متمادی تحت حكومتهای غیر دینی زندگی كرده اند برای زیارت مشهد الر ضا در ایران سر از پا نمی شناسند و آن را دروازه بهشت معرفی می كنند .

تصویر حکیم نظامی گنجوی شاعر بلند آوازه پارسی گوی ایرانی بر روی اسکناس های جمهوری آذربایجان به نام مشاهیر آن کشور !!!

پس از گستاخی های مقامات باکو و روزنامه های وابسته آن در طی این یک دهه اخیر ¸ مردم ایران طرح ابطال قرارداد استعماری گلستان را مطرح کردند و آشکار به هم میهنان آن سوی رود ارس ایچنین پیام دادند :

آذری هم وطن نرمیز باکی دا , نخجواندا , شیرواندا , گنجه , دربند , قره باغ یا شیانتار بیر زمان قرارداد گلستان 99 یاشی بیز تحمیل اولمشدی , کوتاردی وبیر قرن گچیب , الان اوزمان گلیب که گیند قدیم زمان نار کمین باهم اوز وطنیمیز ایراندا بیربیر یمیزین یانوندا اولاخ و قدیم حد و حدود استعماری مرزلر گوتراخ بیزیم گجا سرزمین گوزلری یولدا و منتظردی بیزیم اوشاقلار هر دیلینن هر فرهنگ و هر دینین بیر بیرن یتیش سین . عزیز وطنمیز گوزلری یولدا .

( هم میهنان آذری ساکن باکو , نخجوان , شیروان , گنجه , دربند , قره باغ  و . . . پس از اتمام قرارداد تحمیلی 99 ساله گلستان و دوری این یک قرن گذشته اکنون زمان آن فرا رسیده است که باردیگر همچون گذشته در میهن خود یعنی ایران در کنار یکدیگر باشیم و مرزهای استعماری گذشته را برداریم . سرزمین کهن ما در انتظار پیوند دگرباره فرزندان هم کیش و هم فرهنگ خود است. وطن ما چشم به راه شماست . )

برگرفته از سایتآریار من

 
 
 |    نوشته شده توسط امیر
 
 
 

با درودی پر از نسیم بهار و آزادی

عزیزان همدل و همراز من.دوستان و همرهان هم میهن.ما در حدود1400سال است که اجازه داده ایم تا گند دهه ی گزشته تازیان و ترکان و بعد ها هم افکار ناپسند آنها که بجا مانده از انسان هایی نا آگاه و نادان بوده برما حکم رانی کنند.یکی از همین افکار ناپسند نیایش به زبان تازیان است.چه کسی گفته که زبان تازیانه بهترین زبان است،مگر کاملترین زبان به معنی بهترین بودن آن است.اینکه زبان تازیان از همه ی زبان ها کاملتر است حرفی جداست ولی بهترین زبان طبق همه ی نتایجی که عقل تمام انسان ها آن را می دهد زبای است که برای مردمانش قابل فهم باشد . ما خود وقتی دارای یکی از بهترین زبان ها هستیم چرا نیایش هایمان را به زبان تازیان بگوییم که کاری بس احمقانه است.

مگر خداوند در قرآن نفرموده که شما مرا به هر زبانی نیایش کنید می فهمم و از سوی دیگر بیشتر کسانی که نماز می گزارند و به ستایش خداوند دست می زندد نمی دانند چه میگویند.آیا دیگر وقت آن نرسیده که به زبانی قابل فهم به راز و نیاز با خداوند خود بپردازیم.

اکنون من ترجمه ی پارسی نماز را تا آنجا که توانستم درست کردم .ولی نمی دانم که احتمالا چه قدر از آن عربی است که می توان پارسی کرد یا چه مقدار آن اشتباه است.لطفا اگر مشکلات مورد نظر را دیدید به من حتما بگویید.

 

سرواد سپاس:
بنام یزدان بخشنده
ی مهربان

ستایش برای ایزد است  پرودگار جهانیان
بخشنده و مهربان است
پادشاه روز پایانی است

تنها تورا می پرستيم
و تنها از تو کمک ميخواهيم
ما را براه راست بلدچیایی کنی
راه کسانيکه برآنها خوبی ها بخشيدی
نه آنها که خشم به آنها فرا گيرشده است
و نه گمراهان

 

سرواد یکتاپرستی:
بنام یزدان بخشاينده ي مهربان

بگو اوست خدایی که يگانه است
خدای بی نياز از همه

نزاده وزاييده نشده
و او را هيچ همتايی نيست

سر فرود آوردن:

پاک و بی گناه است پرودگارم  که بزرگ است و سپاس برای اوست

 

پیشانی بر زمین گذاشتن:
پاک و بی گناه است پروردگارم  که بلند مرتبه است و ستایش برای اوست

نیایش دست خواندن:
پرودگارا،در این جهان و در روز پایانی مارا به نیکی ها برسان و مارا از گناهگاه دور گردان

 

گواهی دادن:
ستايش فقط سزاوار خداست، گواهی ميدهم که هيچ خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد و گواهی میدهم که محمد(ص)فرستاده و پیام آوار اوست

نیایش کردن چهارم:

پاک و بی گناه است خدایی که ستایش برای اوست و هیچ خدایی نیست مگر خدای یگانه و خدا بزرگ است.

درود پایانی:

درود برتو ای پیامبر و آمرزش و فراوانی های خدا برتو باد   
درود بر ما و بر بندگان درستکار خدا

درود بر شما و آمرزش و فراوانی های خدا برشما باد

 
 
 |    نوشته شده توسط امیر
 
 
 

به نام پاک آفریدگار چیستا

امروز با یک سرواد از خودم در خدمتتون هستم:

 

ای خوش آن روزی که تخت جمشید بر پا داشتیم       

                                        در کنارش کوروش و داریوش و دارا داشتیم


ای خوش آن دوران باستانی میهنمان                             

                                               که در این ایرانمان آزادگی ها داشتیم


هر کجای این هیاهوی و شکوه این خاک                           

                                              بی نیازی ها و پنداری شکوفا داشتیم


هر کسی با هر نژاد در هر اندیشه ای                       

                                    بی غم و بی رنج و درد چون آزادی ها داشتیم

 
بودند مردممان بی باک و بی پنداری پست            

                                          چون که ما ارتشی بالا بر و کوشا داشتیم 

نیک گفتاری و نیک پنداری از آنها به جاست                 

                                       که ز زرتشت و ز کوروش بس اوستا داشتیم


ولی افسوس که از این گوهر یکتا تاریخ        

                                        تنها چنگیست که در اینجا زنکیسا داشتیم


ما فقط می توانیم که بکشیم انتظار                      

                                      تا رسیم به آن شکوه ها که در اینجا داشتیم



نظر سادتون نره

بدرود

 
 
 |    نوشته شده توسط امیر
 
 
 

داستان زایش زرتشت

هر قوم و ملتی، جدای از روایت‌ها و منابع مستند علمی یا تاریخی، داستان‌ها و باورهایی نیز در سرگذشت زایش، زندگی و مرگ پیامبران و بزرگان خود دارد. هر چند كه چنین داستان‌هایی كمتر می‌توانند در پژوهش‌های علمی و تاریخی مفید باشند، اما اهمیت بیشتر آنها در بررسی احساسات و اندیشه‌ورزی و آرمان‌های مردمان پدید‌آورنده آن، نهفته است.

داستان زایش زرتشت، سرشار از اندیشه‌های زیبا و باشكوه و آشتی‌جویانه ایرانیان است. هیچ سخن و تفسیری نمی‌تواند خواننده را بیشتر از درك و دریافت خود از این داستان شگفت و آكنده از آفرینش‌های ناب هنری، یاری رساند. این نگارنده، داستان زایش فرخنده زرتشت را از اشاره‌های پراكنده‌ای كه در متون ایرانی بدان شده است را به كوتاه‌ترین شكل ممكن در اینجا می‌آورد:

فرّه زرتشت (پرتوهای درخشان) در آغاز از آن اهورا بود. مزدای بزرگ، آن فره سپند و مینوی را به «فروغ بیكران» فرا سپرد. فروغ بیكرانه، آن فره درخشانِ مینوی را به خورشید داد و خورشید آنرا به ماهِ آسمان شب‌های ایران سپرد. ماه، آن فره را به ستارگان پرنور ارمغان كرد و ستارگان آنرا به آتشی كه در خانه «زوئیش» (مادر مادر زرتشت) می‌سوخت، فرو فرستادند. بدان هنگام كه زوئیش در حال زایمان «دوغدو» (مادر زرتشت) بود. فره زرین فرو آمده زرتشت، چنان درخشان بود كه جام آتشدان بی‌نیاز از هیزم و خوراك فرا می‌سوخت و شعله برمی‌كشید. فره زرتشت، چهره دوغدوی تازه زایش‌یافته را چنان درخشان می‌كند كه بمانند ماه بر روی زمین می‌درخشید.

از دیگر سوی، فُـروهر/ فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بیكران راه می‌یابد. بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیك و بهترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بیكران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» كه بر بلندای چكاد كوهی روییده بود، باز می‌سپارند. یك جفت پرنده آماده جفت‌گیری، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ كوه برمی‌چینند و به آشیان خود می‌برند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و كهنسال و خشكیده كه بر كرانه رود مقدس «دائیتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشكیده را به ناگهان و به یكپارچگی سبز و زنده می‌كند و برای همیشه سرسبز می‌دارد.

آنگاه كه «پوروشسپ» (پدر زرتشت) و «دوغدو» (مادر زرتشت)، به پیمان می‌آیند؛ پوروشسپ، شاخه‌ای از آن هوم زندگی‌بخش را از فراز درخت پیر، می‌چیند و به دوغدو ارمغان می‌كند. دوغدویی كه پیش از این دربردارنده فره زرتشت بود، اكنون فروهر او را نیز در آغوش دارد.

اما گوهر تن زرتشت نیز در آغاز از آن اهورا بود. اهورا آن گوهر را به باد می‌سپارد. باد تیزرو آن گوهرِ گوهران را به آغوش ابر می‌دارد. ابر آورنده شادی و خرمی، گوهر تن زرتشت را ارمغان باران می‌كند و باران، دانه‌دانه بر زمین بهاری تازه‌شكفته‌ای فرو می‌افتد كه چراگاه گاوان پوروشسپ و دوغدو است. گوهر تن زرتشت از باران به آغوش سپندارمذ راه می‌یابد و زمین سپند، آنرا به اندام گیاه سبزی فرو می‌نهد تا از آغوشش برویند و خوراك گاوان دوغدو شوند. دو گاو سپید و زیبا و زردگوشی كه تا آن زمان نزائیده بودند.

پسانگاه، آن گوهر تن، از شاخه سبز گیاه، به شیر گاو راه می‌یابد. دوغدو، گاو را می‌د‌وشد و دارنده گوهر تن زرتشت نیز می‌شود. اكنون دوغدو، هم دارنده فره و فروهر، و هم گوهر تن زرتشت است. او هوم سبز و شیر سپید را به دستان پوروشسپ باز می‌سپارد تا آنها رابا هم بكوبد و درآمیزد. نوشیدنی «پراهوم» فراهم آمده را هر دو می‌آشامند و اكنون فره و فروهر و گوهر تن زرتشت در جان دوغدو آرام می‌گیرند.

ماه‌ها از آن فرخنده روز می‌گذرد. سه روز مانده به زایش زرتشت، پرتوهای درخشانی از رخساره دوغدو سراسر خانه آنان را فرا می‌گیرد و به هنگام زایش او، «آناهیدِ» همیشه توانا و «اَشـی» نیك، نوازشش می‌كنند و زرتشت در روی آنان و در روی پدر و مادر می‌خندد.

آنگاه اشی نیك آوازی فرا می‌شنود و می‌گوید: «كیستی ای كه سرودت به گوش من نازنین‌تر از همه سرودهاست؟» آنگاه پاسخ فرا می‌آید: «او زرتشت است! او كه هنگام زادن و بالندگی‌اش، آبها خشنود شدند، گیاهان شادمان شدند، رودها برخروشیدند و گیاهان بردمیدند. او زرتشت است.»

این است داستان شگفت و زیبای زایش زرتشت در باورهای ایرانیان. سندی ناب و بی‌همتا از احساسات پاك و دوست‌داشتنی نیاكان دور هنگام ما. سرگذشت غرورانگیزی كه هیچگاه دستمایه آفرینش‌های هنری امروز ما نشده است. داستان زایش زرتشت برای هنرمندان بزرگ ما چه چیزی كم دارد؟

 برگفته از پروژه های ایرانی

 
 
 
 |    نوشته شده توسط امیر